
در مقالات قبلي بحث مقايسه علم و شجاعت و جهاد خلفا مطرح شد و با دلايل حديثي و قرآني و تاريخي شجاعترين و عالمترين و مجاهدترين افراد شناخته شد. در اين مقاله درصدد بررسي ايمان و سبقت در ايمان بين صحابه هستيم و ميخواهيم بدانيم كه چه كسي از همه مؤمنتر بوده و چه كسي از همه زودتر ايمان آورده است.
ایمان و سبقت در ايمان؛
«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» «خداوند كسانى را كه ايمان آوردهاند (يك درجه) و كسانى را كه علم به آنان داده شده چند درجه بالا ميبرد» در اين آيهي شريفه علاوه بر علم، ايمان هم به عنوان ملاك برتري معرفي شده است و در سورهي واقعه، سبقت درايمان است كه موجب ميشود انسان جزء مقربون قرار گيرد «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» (واقعه/10و11)
حال بايد ديد كه چه كسي مؤمن است و چه كسي در ايمان از همگان سبقت گرفته است؟
ايمان:
در سورهي توبه ميخوانيم «أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَيَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَاللّهُ لاَيَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدَوا فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُولئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ * يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ * خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً إِنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ» (توبه/19-22) «آيا سيراب كردن حجاج، و آباد ساختن مسجد الحرام را همانند كسى قرار داديد كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده، و در راه او جهاد كرده است؟(اين دو،) نزد خدا مساوى نيستند و خداوند گروه ظالمان را هدايت نمىكند * آنها كه ايمان آوردند، و هجرت كردند، و با اموال و جانهايشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است و آنها پيروز و رستگارند * پروردگارشان آنها را به رحمتى از ناحيه خود، و رضايت و باغهايى از بهشت بشارت مىدهد كه در آن، نعمتهاى جاودانه دارند * همواره و تا ابد در اين باغها خواهند بود زيرا پاداش عظيم نزد خداوند است»
در شأن نزول اين آيه آمده است كه روزي عباس و شيبه بر سر افتخارات خود با يكديگر مشغول صحبت بودند، عباس ميگفت من به حجاج آب ميدهم واين افتخار به هيچكس داده نشده و شيبه ميگفت من كليد دارد خانه كعبه هستم واين افتخار از همه افتخارات بزرگ تر است. همين موقع اميرالمؤمنين علي عليهالسلام رسيد، وقتي از جريان اطلاع پيدا كردند فرمودند من افتخاري دارم كه شما نداريد و آن اين است كه من با شمشير جهاد كردم تا شمابه خدا و پيامبر ايمان آورديد. آنها ناراحت شدند و همگي به همراه حضرت علي نزد پيامبر آمدند و به ايشان از حرفهاي حضرت علي شكايت كردند كه در اين هنگام اين آيه نازل شد.[1] طبق اين آيه برتري مقام حضرت علي عليهالسلام به خاطر ايمان و جهاد است نه به خاطر سن و خويشاوندي و .... .
علاوه بر اينكه در اين آيه خداوند به طور صريح و واضح شهادت به برتري درجه اميرالمؤمنين علي عليهالسلام داده است طبق آيات ديگر هم ميتوان دريافت كه مقام اميرالمؤمنين از بقيه برتر است؛ زيرا همانگونه كه در بخش امامت در قرآن مطرح شد، طبق آيات «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ» و «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً» اميرالمؤمنين تنها كسي است كه به عنوان انفاق كننده جان و مال در قرآن معرفي شده است پس ايشان هستند كه «أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ»؛
حال آيا با اين وجود فضيلتهايي مثل چند ساعت همراهي با پيامبر و مسن بودن ميتواند دليل برتري باشد؟؟ توجه شود كه درهيچ آيهاي از قرآن صحبت از ايمان هيچكدام از خلفاي سهگانه به ميان نيامده است، در حاليكه در اين آيه سخن از ايمان و برتري و پيروزي و رستگاري اميرالمؤمنين علي عليهالسلام است. به راستي چرا فقط درمورد ايمان حضرت علي در قرآن آيه نازل شده است؟ چرا درمورد ايمان هيچ مسلمان ديگري سخن به ميان نيامده است؟ آيا ذكر ايمان حضرت علي نشان از نهايت ايمان ايشان نيست؟
سبقت در ايمان:
علاوه براينكه حضرت علي عليهالسلام ازنظر درجهي ايماني پس از پيامبر بالاترين ايمان را داشتند، ايشان اولين كسي بودند كه به پيامبر ايمان آوردند، البته اهل سنت بر اين عقيده هستند كه ابوبكر اولين مؤمن به پيامبر بوده است، در حاليكه قرائن و شواهد و دلايل بسيار زيادي مبني بر تقدم ايمان اميرالمؤمنين علي عليهالسلام وجود دارد.
اولين دليل، حديث يومالدار است.
اولين روزي كه رسول گرامي اسلام مأمور شدند كه پس از سه سال دعوت نهاني، رسالت خود را آشكار كنند، حضرت علي عليهالسلام را براي دعوت كردن از قريش به سمت آنان فرستادند. در آن سه سال، دعوت پيامبر مخفي بود و كسي خبر نداشت كه چه كسي به آن حضرت ايمان آورده است، بنابراين سخن گفتن از اينكه ابوبكر اولين مؤمن به آن حضرت بوده است سخني بيهوده است زيرا چه بسا افرادي قبل از او ايمان آورده بودند ولي به دليل اينكه دعوت پيامبر مخفي بود، ايمان خود را آشكار نميكردند، ولي ازاينكه رسول گرامي اسلام علي عليهالسلام را نزد قريشيان فرستاده است و از اينكه در اولين دعوت آشكار خود در يومالدار حضرت علي عليهالسلام به ايشان ايمان آورد، ميتوان دريافت كه ايشان اولين كسي بودند كه به پيامبرايمان آوردند.
از طرف ديگر طبق نقل تمامي تواريخ، حضرت علي عليهالسلام در دامان پيامبرگرامي اسلام بزرگ شدند و هميشه همراه پيامبر بودند. خود ايشان در خطبه 192 نهج البلاغه (معروف به خطبه قاصعه) ميفرمايند «پيامبر مرا در اتاق خويش مينشاند، در حاليكه كودك بودم مرا در آغوش خود ميگرفت و در بستر مخصوص خود ميخوابانيد، بدنش را به بدن من ميچسباند و بوي پاكيزه خود را به مشام من ميرساند و گاهي غذايي را لقمه لقمه در دهانم ميگذاشت، هرگز دروغي در گفتار من و اشتباهي در كردارم نيافت.
از همان لحظهاي كه پيامبر را از شير گرفتند، خداوند بزرگترين فرشته خود را مأمور تربيت پيامبر كرد تا شب و روز او را به راههاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند، و من همواره با پيامبر بودم چونان فرزندي كه همواره با مادر است. پيامبر هر روز نشانه تازهاي از اخلاق نيكو را برايم آشكار ميفرمود، و به من فرمان ميداد كه به او اقتداء نمايم. پيامبر چند ماه از سال را در غارحراء ميگذراند، تنها من او را مشاهده ميكردم و كسي جز من او را نميديد، در آن روزها درهيچ خانهاي اسلام راه نيافت جز خانهي رسول خدا كه خديجه هم در آن بود و من سومين آنان بودم. من نور وحي و رسالت را ميديدم و بوي نبوت را ميبوييدم، من هنگامي كه وحي بر پيامبر نازل شد ناله شيطان را شنيدم، گفتم اي رسول خدا اين نالهي كيست؟ گفت شيطان است كه از پرستش خويش مأيوس گرديد و فرمود همانا تو آنچه را من ميشنوم ميشنوي و آنچه را كه من ميبينم ميبيني جز اينكه تو پيامبر نيستي بلكه وزير من بوده و به راه خير ميروي»
طبق فرمايش خود حضرت علي عليهالسلام ايشان اولين كسي بودند كه به رسول گرامي اسلام ايمان آوردند و حتي ايشان نور وحي را هم ميديدند. و اين، علاوه بر اينكه مثبِت ادعاي ماست مبني بر اينكه اولين مؤمن حضرت علي عليهالسلام بوده است، به معناي جداناپذيري امامت و نبوت است، يعني اينكه حضرت علي عليهالسلام نفس رسول خداست بدين معناست كه امامت نفس نبوت و امام، نفس نبي است و كسي كه يكي از اين دو را نداشته باشد گويي كه هيچ كدام را ندارد.
همچنين پيامبراكرم فرمودند: «إنّه لأول اصحابي اسلاما» «همانا علي يقينا اولين نفر از اصحاب من است كه اسلام آورد[2]» ونيز فرمود «إن هذا اول من آمن بي و هذا اول من يصافحني يومالقيامة و هذا الصديقالاكبر[3]» «همانا اين (علي) اول كسي است كه به من ايمان آورد و اول كسي است كه با من در روز قيامت مصافحه ميكند و او صديق اكبر است» ودرحديث ديگري آمده است «اول من اسلم مع رسولالله، عليبنابيطالب[4]»
از طرف ديگر طبري در مورد اسلام ابوبكر مينويسد كه «محمدبن سعد ابي وقاص از پدرش پرسيد كه آيا ابوبكر اول كسي بود كه اسلام آورد؟ او گفت نه و به طور حتم قبل از او پنجاه نفر ديگر اسلام آورده بودند[5]»
بنابراين به طور قطع و يقين حضرت علي عليهالسلام اولين كسي بوده است كه به رسول گرامي اسلام ايمان آورده است و ايمان او هم در بالاترين مرتبه بوده است. البته برخي از علماي اهل سنت ميگويند كه اسلام علي عليه السلام در كودكي بوده است در حاليكه اسلام ابوبكر در بزرگسالي بوده است.
بايد پرسيد كه آيا ايمان كسي كه حد اقل سي سال در مقابل بت سجده كرده است برتر هست يا ايمان كسي مانند حضرت علي كه حتي يك لحظه هم به بت سجده نكرد؟ آيا حضرت علي در آن وقت كودك بوده است، اگر كودك بوده آيا رسول الله به يك كودك امر ميكند كه براي مهماني يوم الانذار براي چهل نفر غذا تهيه كند؟
مگر نه اين است كه در مورد حضرت يحيي خداوند ميفرمايد «يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيّاً» (مريم/12)، چگونه است عدم درك درست در كودكي فقط در مورد حضرت علي عليهالسلام صادق است، آيا در مورد ديگران مثل حضرت يحيي و حضرت عيسي صادق نيست؟
[1] تفسير درالمنثور سيوطي جلد 2 لباب النقول ص 262
[2] مسند احمد بن حنبل، 5/662 حديث 19796
[3] معجم الكبير 6/269 حديث 6184
[4] مسند احمد بن حنبل 4/368؛ اينكه حضرت علي عليه السلام اول كسي است كه اسلام و ايمان آورده است در كتب متعددي بيان شده است. رجوع كنيد به تاريخالاسلام ذهبي، عهد الخلفاء الراشدين ص 624، تاريخ الامم الاسلامية 1/400.
[5] تاريخ طبري 2/316

| < قبلی | بعدی > |
|---|